☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۴۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ربود عقل و دلم را جمال آن عربی — درون غمزه مستش هزار بوالعجبی

هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه — کنون چو مست و خرابم صلای بی‌ادبی

مُسَبِّب سبب این جا در سبب بربست — تو آن ببین که سبب می‌کُشد ز بی‌سببی

پریر رفتم سرمست بر سر کویش — به خشم گفت چه گم کرده‌ای؟ چه می‌طلبی؟

شکسته بسته بگفتم یکی دو لفظ عرب — أَتَیتُ أَطْلُبُ في حَیِّکُم مَقام أَبي

جواب داد کجا خفته‌ای؟ چه می‌جویی؟ — به پیش عقل محمد پلاس بولهبی؟

ز عجز خوردم سوگندها و گرم شدم — به ذات پاک خدا و به جان پاک نبی

چه جای گرمی و سوگند پیش آن بینا؟ — و کَیفَ یُصْرَعُ صَقْرٌ بِصَولةِ الْخَرَبِ؟

روان شد اشک ز چشم من و گواهی داد — کَما یَسیلُ مِیاهُ السَّقا مِنَ الْقَرَبِ

چه چاره دارم؟ غماز من هم از خانه‌ست — رخم چو سکه زر آب دیده‌ام سُحُبی

دریغ دلبر جان را به مال میل بدی — و یا فریفته گشتی به سیّدی چَلَبی

و یا به حیله و مکری ز ره درافتادی — و یا که مست شدی او ز باده عنبی

دهان به گوش من آرد به گاه نومیدی — چه می‌کند سر و گوش مرا به شهد لبی؟

غلام ساعت نومیدیم که آن ساعت — شراب وصل بتابد ز شیشه‌ای حلبی

از آن شراب پرستم که یار می بخشست — رخم چو شیشه می کرد و بود رخ ذَهَبي

برادرم پدرم اصل و فصل من عشقست — که خویش عشق بماند نه خویشی نسبی

خمش که مفخر آفاق شمس تبریزی — بشست نام و نشان مرا به خوش لقبی

← Önceki 3050 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı