☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۵۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چه باده بود که در دور از بگه دادی — که می‌شکافد دور زمانه از شادی

نبود باده به جان تو راست گو که چه بود — بهانه راست مکن کژ مگو به استادی

چه راست می‌طلبی ای دل سلیم از او — که راست نیست به جز قد او در این وادی

تو راست باش چو تیر و حریف کژ چو کمان — چو تیر زه به دهان گیر چون درافتادی

ازانک راستی تو غلام آن کژی است — اگر تو تیری بهر کمان کژ زادی

بیار بار دگر تا ببینم آن چه میْ است — که جان عارف مستی و خصم زهادی

نکو ندیدم آن بار سخت تشنه بدم — بیار بار دگر چون مطیع و منقادی

نمی‌فریبمت این یک بیار و دیگر بس — کی با تو حیله کند حیله را تو بنیادی

فریب و عشوه تو تلقین کنی دو عالم را — ولی مرا مددی ده چو خنب بگشادی

چو جمع روزه گشادند خیک را بمبند — که عیش را تو عروسی و هم تو دامادی

اگر به خوک از آن خیک جرعه‌ای بدهی — به پیش خوک کند شیر چرخ آحادی

چو نام باده برم آن توی و آتش تو — وگر غریو کنم در میان فریادی

چنان نه‌ای تو که با تو دگر کسی گنجد — ولی ز رشک لقب‌های طرفه بنهادی

گهی سبو و گهی جام و گه حلال و حرام — همه توی که گهی مهدیی و گه هادی

به نور رفعت ماهی به لطف چون گلزار — ولی چو سرو و چو سوسن ز هر دو آزادی

ولی چو ای همه گویم نداندت اجزا — که فرد جزو نداند به غیر افرادی

مثل به جزو زنم تا که جزو میل کند — چو میل کرد کشانیش تو به آبادی

بیار مفخر تبریز شمس تبریزی — مثال اصل که اصل وجود و ایجادی

← Önceki 3053 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı