☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۶۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

اگر تو یار نداری، چرا طلب نکنی؟ — وگر به یار رسیدی، چرا طرب نکنی؟

وگر رفیق نسازد، چرا تو او نشوی؟ — وگر رباب ننالد، چراش ادب نکنی؟

وگر حجاب شود مر تو را ابوجهلی — چرا غزای ابوجهل و بولهب نکنی؟

به کاهلی بنشینی که این عجب کاری‌ست — عجب توی که هوای چنان عجب نکنی

تو آفتاب جهانی، چرا سیاه دلی؟ — که تا دگر هوس عقدهٔ ذنب نکنی

مثال زر تو به کوره از آن گرفتاری — که تا دگر طمع کیسه ذهب نکنی

چو وحدت‌ست عَزب‌خانهٔ یکی گویان — تو روح را ز جز حق، چرا عزب نکنی؟

تو هیچ مجنون دیدی که با دو لیلی ساخت؟ — چرا هوای یکی روی و یک غبب نکنی؟

شب وجود تو را در کمین چنان ماهی‌ست — چرا دعا و مناجات نیم شب نکنی؟

اگر چه مست قدیمی و نوشراب نه‌ای — شراب حق نگذارد که تو شغب نکنی

شرابم آتش عشق‌ست و خاصه از کف حق — حرام باد حیاتت که جان حطب نکنی

اگر چه موج سخن می‌زند ولیک آن به — که شرح آن به دل و جان کنی، به لب نکنی

← Önceki 3062 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı