← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۶۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
فرست باده جان را به رسم دلداری — بدان نشان که مرا بینشان همیداری
بدان نشان که همه شب چو ماه میتابی — درون روزن دلها برای بیداری
بدان نشان که دمم دادهای از می که خویش — تهی و پر کنمت دم به دم قدح واری
بگرد جمع مرا چون قدح چه گردانی — چو باده را به گرو بردهای نمیآری
از آن میی که اگر بر کلوخ برریزی — کلوخ مرده برآرد هزار طراری
از آن میی که اگر باغ از او شکوفه کند — ز گل گلی بستانی ز خار هم خاری
چو بیتو ناله برآرم ز چنگ هجر تو من — چو چنگ بیخبرم از نوا و از زاری
گره گشای خداوند شمس تبریزی — که چشم جادوی او زد گره به سحاری