☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۷۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری — بیا به دعوت شیرین ما چه می‌شوری

حیات موج زنان گشته اندر این مجلس — خدای ناصر و هر سو شراب منصوری

به دست طره خوبان به جای دسته گل — به زیر پای بنفشه به جای محفوری

هزار جام سعادت بنوش ای نومید — بگیر صد زر و زور ای غریب زرزوری

هزار گونه زلیخا و یوسفند این جا — شراب روح فزای و سماع طنبوری

جواهر از کف دریای لامکان ز گزاف — به پیش مؤمن و کافر نهاده کافوری

میان بحر عسل بانگ می‌زند هر جان — صلا که بازرهیدم ز شهد زنبوری

فتاده‌اند به هم عاشقان و معشوقان — خراب و مست رهیده ز ناز مستوری

قیامت‌ست همه راز و ماجراها فاش — که مرده زنده کند ناله‌های ناقوری

برآر باز سر ای استخوان پوسیده — اگر چه سخره ماری و طعمه موری

ز مور و مار خریدت امیر کن فیکون — بپوش خلعت میری جزای مأموری

تو راست کان گهر غصه دکان بگذار — ز نور پاک خوری به که نان تنوری

شکوفه‌های شراب خدا شکفت بهل — شکوفه‌ها و خمار شراب انگوری

جمال حور به از بردگان بلغاری — شراب روح به از آش‌های بلغوری

خیال یار به حمام اشک من آمد — نشست مردمک دیده‌ام به ناطوری

دو چشم ترک خطا را چه ننگ از تنگی — چه عار دارد سیاح جان از این عوری

درخت شو هله ای دانه‌ای که پوسیدی — توی خلیفه و دستور ما به دستوری

کی دیده‌ست چنین روز با چنان روزی — که واخرد همه را از شبی و شب‌کوری

کرم گشاد چو موسی کنون ید بیضا — جهان شده‌ست چو سینا و سینه نوری

دلا مقیم شو اکنون به مجلس جان‌ها — که کدخدای مقیمان بیت معموری

مباش بسته مستی خراب باش خراب — یقین بدانک خرابیست اصل معموری

خراب و مست خدایی در این چمن امروز — هزار شیشه اگر بشکنی تو معذوری

به دست ساقی تو خاک می‌شود زر سرخ — چو خاک پای ویی خسروی و فغفوری

صلای صحت جان هر کجا که رنجوریست — تو مرده زنده شدن بین چه جای رنجوری

غلام شعر بدانم که شعر گفته توست — که جان جان سرافیل و نفخه صوری

سخن چو تیر و زبان چو کمان خوارزمی است — که دیر و دور دهد دست وای از این دوری

ز حرف و صوت بباید شدن به منطق جان — اگر غفار نباشد بس است مغفوری

کز آن طرف شنوااند بی‌زبان دل‌ها — نه رومیست و نه ترکی و نی نشابوری

بیا که همره موسی شویم تا که طور — که کلم الله آمد مخاطبه طوری

که دامنم بگرفته‌ست و می‌کشد عشقی — چنانک گرسنه گیرد کنار کندوری

ز دست عشق کی جسته‌ست تا جهد دل من — به قبض عشق بود قبضه قلاجوری

← Önceki 3074 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı