☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۷۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بیا بیا که تو از نادرات ایّامی — برادری، پدری، مادری، دلارامی

به نامِ خوب تو مُرده ز گور برخیزد — گزاف نیست برادر چنین نکونامی

تو فضل و رحمتِ حقّی که هر که در تو گریخت — قبول می‌کُنی‌اش با کژیّ و با خامی

همی‌زیَم به ستیزه و این هم از گولی‌ست — که تا مرا نکُشی ای هوس، نیارامی

به هیچ نقش نگنجی ولیک تقدیرا — اگر به نقش درآیی عجب گل‌اندامی

گهی فراق نمایی و چاره آموزی — گهی رسول فرستی و جانِ پیغامی

درونِ روزنِ دل چون فتاد شعلهٔ شمع — بدانَد این دل شب‌رو که بر سَر بامی

مرادم آنکه شود سایه و آفتاب یکی — که تا ز عشق نمایم تمامِ خوش‌کامی

محال‌جوی و محالم بدین گناه مرا — قبول می‌نکُند هیچ عالِم و عامی

تو هم محال ننوشیّ و معتقد نشوی — برو برو که مُرید عقول و اَحلامی

اگر ز خسرو جان‌ها حَلاوتی یابی — محال هر دو جهان را چو من درآشامی

ور از طبیبِ طبیبان گوارشی یابی — مُکاشفی تو بخوان خدا نه اوهامی

برآ ز مشرق تبریز، شمسِ دین بخَرام — که بر مَمالک هر دو جهان چو بهرامی

← Önceki 3076 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı