← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۷۶
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
بلندتر شدهست آفتاب انسانی — زهی حلاوت و مستی و عشق و آسانی
جهان ز نور تو ناچیز شد، چه چیزی تو؟ — طلسم دلبرییی یا تو گنج جانانی؟
زهی قلم که تو را نقش کرد در صورت — که نامه همه را نانبشته میخوانی
برون بری تو ز خرگاهِ ششجهت جان را — چو جان نماند، بر جاش عشق بنشانی
دلا چو باز شهنشاه صید کرد تو را — تو ترجمانبگ سرّ زبان مرغانی
چه ترجمان که کنون بس بلند سیمرغی — که آفت نظر جان صد سلیمانی
درید چارق ایمان و کفر در طلبت — هزارساله از آن سوی کفر و ایمانی
به هر سحر که درخشی خروس جان گوید — بیا که جان و جهانی، برو که سلطانی
چو روح من بفزودهست شمس تبریزی — به سوی او برم از باغ روح ریحانی