☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۷۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ز آب تشنه گرفته‌ست خشم می‌بینی — گرسنه آمد و با نان همی‌کند بینی

ز آفتاب گرفته‌ست خشم گازر نیز — زهی حماقت و ادبیر و جهل و گر کینی

تو را که معدن زر پیش خود همی‌خواند — نمی‌روی و قراضه ز خاک می‌چینی

قراضه‌هاست ز حسن ازل در این خوبان — در آب و گل به چه آمد پی خوش آیینی

چو کان حسن بچیند قراضه‌ها ز بتان — به آب و گل بنماید که آن نه‌ای اینی

تو جهد کن که سراسر همه قراضه شوی — روی به معدن خود زانک جمله زرینی

به شهد جذبه من آب جفا بیامیزم — که شهد صرف گلو گیردت ز شیرینی

کشیدمت نه دعاها کشند آمین را — کشانه شو سوی من گرچه لنگ تخمینی

به سوی بحر رو ای ماهی و مکش خود را — تو با سعادت و اقبال خود چه در کینی

اگر تو می‌نروی آن کرم تو را بکشد — چنین کند کرم و رحمت سلاطینی

وگر درشت کشد مر تو را مترسان دل — که یوسفست کشنده تو ابن یامینی

به تهمت و به درشتی و دزدیش بکشید — که صاع زر تو ببردی به بد تو تعیینی

چو خلوت آمد گفتش که من قرین توام — تو لایقی بر من من دعا تو آمینی

در آن مکان که مکان نیست قصرها داری — در این مکان فنا چون حریص تمکینی

هزار بارت گفتم خمش کن و تن زن — تو از لجاج کنون احمدی و پارینی

فداح روح حیاتی فانت تحیینی — و انت تخلص دیباجتی من الطین

و انت تلبس روحی مکرما حللا — بها اعیش و تکفیننی لتکفینی

ایا مفجر عین تقر عینینی — سقاها سکراتی و شربها دینی

← Önceki 3079 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı