← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
خوابم ببستهای بگشا ای قمر نقاب — تا سجدههای شکر کند پیشت آفتاب
دامان تو گرفتم و دستم بتافتی — هین دست درکشیدم روی از وفا متاب
گفتی مکن شتاب که آن هست فعل دیو — دیو او بود که مینکند سوی تو شتاب
یا رب کنم ببینم بر درگه نیاز — چندین هزار یا رب مشتاق آن جواب
از خاک بیشتر دل و جانهای آتشین — مستسقیانه کوزه گرفته که آب آب
بر خاک رحم کن که از این چار عنصر او — بی دست و پاتر آمد در سیر و انقلاب
وقتی که او سبک شود آن باد پای اوست — لنگانه برجهد دو سه گامی پی سحاب
تا خنده گیرد از تک آن لنگ برق را — و اندر شفاعت آید آن رعد خوش خطاب
با ساقیان ابر بگوید که برجهید — کز تشنگان خاک بجوشید اضطراب
گیرم که من نگویم آخر نمیرسد — اندر مشام رحمت بوی دل کباب
پس ساقیان ابر همان دم روان شوند — با جره و قنینه و با مشک پرشراب
خاموش و در خراب همیجوی گنج عشق — کاین گنج در بهار برویید از خراب