☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۸۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

تو عاشقی چه کسی از کجا رسیدستی — مرا چه می‌نگری کژ به شب خریدستی

چه ظلم کردم بر تو که چون ستم زدگان — کله زدی به زمین بر قبا دریدستی

تظلمی به سلف می‌کنی مگر پیشین — که داغ و درد و غم عاشقان شنیدستی

غلط ز رنگ تو پیداست ز آل یعقوبی — بدیده رخ یوسف که کف بریدستی

ز تیر غمزه دلدار اگر نخست دلت — چرا ز غصه و غم چون کمان خمیدستی

ز آه و ناله تو بوی مشک می‌آید — یقین تو آهوی نافی سمن چریدستی

تو هر چه هستی می‌باش یک سخن بشنو — اگر چه میوه حکمت بسی بچیدستی

حدیث جان توست این و گفت من چو صداست — اگر تو شیخ شیوخی وگر مریدستی

تو خویش درد گمان برده‌ای و درمانی — تو خویش قفل گمان برده‌ای کلیدستی

اگر ز وصف تو دزدم تو شحنه عقلی — وگر تمام بگویم ابایزیدستی

دریغ از تو که در آرزوی غیری تو — جمال خویش ندیدی که بی‌ندیدستی

تو را کسی بشناسد که اوت کسی کرده‌ست — دگر کسیت نداند که ناپدیدستی

دلا برو بر یار و مباش بسته خویش — که سایح و سبک و چابک و جریدستی

به ترک مصر بگفتی ز شومی فرعون — بر شعیب چو موسی فروخزیدستی

چون عمر ماست حدیثش دراز اولیتر — چنین درازسخن را بدان کشیدستی

همی‌دوم پی ظل تو شمس تبریزی — مگر منم عرفه تو مگر که عیدستی

← Önceki 3082 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı