☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۸۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

حرام گشت از این پس فغان و غمخواری — بهشت گشت جهان زانک تو جهان داری

مثال ده که نروید ز سینه خار غمی — مثال ده که کند ابر غم گهرباری

مثال ده که نیاید ز صبح غمازی — مثال ده که نگردد جهان به شب تاری

مثال ده که نریزد گلی ز شاخ درخت — مثال ده که کند توبه خار از خاری

مثال ده که رهد حرص از گداچشمی — مثال ده که طمع وارهد ز طراری

مثال گر ندهی حسن بی‌مثال تو بس — که مستی دل و جانست و خصم هشیاری

چو شب به خلوت معراج تو مشرف شد — به آفتاب نظر می‌کند به صد خواری

ز رشک نیشکرت نی هزار ناله کند — ز چنگ هجر تو گیرند چنگ‌ها زاری

ز تف عشق تو سوزی است در دل آتش — هم از هوای تو دارد هوا سبکساری

برای خدمت تو آب در سجود رود — ز درد توست بر این خاک رنگ بیماری

ز عشق تابش خورشید تو به وقت طلوع — بلند کرد سر آن کوه نی ز جباری

که تا نخست برو تابد آن تف خورشید — نخست او کند آن نور را خریداری

تنا ز کوه بیاموز سر به بالا دار — که کان عشق خدایی نه کم ز کهساری

مکن به زیر و به بالا به لامکان کن سر — که هست شش جهت آن جا تو را نگوساری

به دل نگر که دل تو برون شش جهت است — که دل تو را برهاند از این جگرخواری

روانه باش به اسرار و می تماشا کن — ز آسمان بپذیر این لطیف رفتاری

چو غوره از ترشی رو به سوی انگوری — چو نی برو ز نیی جانب شکرباری

حلاوت شکر او گلوی من بگرفت — بماندم از رخ خوبش ز خوب گفتاری

بگو به عشق که ای عشق خوش گلوگیری — گه جفا و وفا خوب و خوب کرداری

گلو چو سخت بگیری سبک برآید جان — درآیدم ز تو جان چون گلوم افشاری

گلوی خود به رسن زان سپرد خوش منصور — دلا چو بوی بری صد گلو تو بسپاری

ز کودکی تو به پیری روانه‌ای و دوان — ولیکن آن حرکت نیست فاش و اظهاری

← Önceki 3089 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı