☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۸۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

به اهل پرده اسرارها ببر خبری — که پرده‌های شما بردرید از قمری

نشسته بودند یک شب نجوم و سیارات — برای طلعت آن آفتاب در سمری

برید غیرت شمشیر برکشید و برفت — که در چه‌اید بگفتند نیستمان خبری

برید غیرت واگشت و هر یکی می‌گفت — به ناله‌های پرآتش که آه واحذری

شبانگهانی عقرب چو کزدمک می‌رفت — به گوش‌های سراپرده‌هاش بر خطری

که پاسبان سراپرده جلالت او — به نفط قهر بزد تا بسوخت از شرری

دریغ دیده بختم به کحل خاک درش — ز بهر روشنی چشم یافتی نظری

که تا به قوت آن یک نظر بدو کردی — که مهر و ماه نیابند اندر او اثری

که نسر طایر بگذشت از هوس آن سو — به اعتماد که او راست بسته بال و پری

یکی مگس ز شکرهای بی‌کرانه او — پرید در پی آن نسر و برسکست سری

چو بوی خمر رحیقش برون زند ز جهان — خراب و مست ببینی به هر طرف عمری

به بر و بحر فتادست ولوله شادی — که بحر رحمت پوشید قالب بشری

فکند ایمن و ساکن حذرکنان بلا — سلاح‌ها بفراغت ز تیغ یا سپری

که ذره‌های هواها و قطره‌های بحار — به گوش حلقه او کرد و بر میان کمری

چو حق خدمت او ماجرا کند آغاز — یقین شود همه را زانک نیستشان هنری

نگارگر بگه نقش شهرها می‌کرد — گشاد هندسه را پس مهندسانه دری

چو دررسید به تبریز و نقش او ناگاه — برو فتاد شعاعات روح سیمبری

قلم شکست و بیفتاد بی‌خبر بر جای — چو مستیان شبانه ز خوردن سکری

تمام چون کنم این را که خاطر از آتش — همی‌گدازد در آب شکر چون شکری

← Önceki 3090 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı