← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۰
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب — آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب
بنگر به خانهٔ تن و بنگر به جان من — از جام عشق او شده این مست و آن خراب
میر شرابخانه چو شد با دلم حریف — خونم شراب گشت ز عشق و دلم کباب
چون دیده پر شود ز خیالش ندا رسد — احسنت ای پیاله! و شاباش ای شراب!
دریای عشق را دل من دید ناگهان — از من بجست در وی و گفتا «مرا بیاب»
خورشیدروی مفخر تبریز، شمس دین — اندر پِیش دوان شده دلهای چون سحاب