☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۰۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

میان تیرگی خواب و نور بیداری — چنان نمود مرا دوش در شب تاری

که خوب طلعتی از ساکنان حضرت قدس — که جمله محض خرد بود و نور هشیاری

تنش چو روی مقدس بری ز کسوت جسم — چو عقل و جان گهردار، وز غرض عاری

مرا ستایش بسیار کرد و گفت:« ای آن — که در جحیم طبیعت چنین گرفتاری

شکفته گلبن جوزا برای عشرت تست — تو سر به گلخن گیتی چرا فرود آری

سریر هفت فلک تخت تست اگرچه کنون — ز دست طبع، گرفتار چار دیواری

کمال جان چو بهایم ز خواب و خور مطلب — که آفریده تو زین‌سان نه بهر این کاری

بدی مکن که درین کشت زار زود زوال — به داس دهر همان بدروی که می‌کاری

پی مراد چه پویی به عالمی که در او — چو دفع رنج کنی جمله راحت انگاری؟!

حقیقت این شکم از آز پر نخواهد شد — اگر به ملک همه عالمش بیانباری

گرفتمت که رسیدی بدانچ می‌طلبی — ولی چه سود از آن، چون بجاش بگذاری؟!

شب جوانیت ای دوست چون سپیده دمید — تو مست، خفته و آگه نه‌ای ز بیداری

← Önceki 3108 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı