← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۰۹
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
کالی تیشبی آپانسو، ای افندی چلبی — نیمشب بر بام مایی، تا کرمی طلبی
گه سیهپوش و عصا، که منم کالویروس — گه عمامه و نیزهٔ که غریبم عربی
هرچه هستی ای امیر، سخت مستی شیرگیر — هر زبان خواهی بگو، خسروا شیرین لبی
ارتمی آغاپسو، کایکاپر ترا — نور حقی یا حقی، یا فرشته یا نبی
چون غم دل میخورم، رحم بر دل میبرم — کای دل مسکین چرا در چنین تاب و تبی
دل همیگوید که:« تو از کجا من از کجا — من دلم تو قالبی، رو همیکن قالبی
پوستها را رنگها، مغزها را ذوقها — پوستها با مغزها کی کند هم مذهبی؟»
کالی میرا لییری، پوستن کالاستن — شب شما را روز شد، نیست شبها را شبی
اشکلفیس چلپی، انپا پیسوایلادو — سردهی کن لحظهٔ، زانک شیرین مشربی
من خمش کردم، مرا بیزبان تعلیم ده — آنچ ازو لرزد دل مشرقی و مغربی