← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۱۰
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
جان جان مایی، خوشتر از حلوایی — چرخ را پر کردی زینت و زیبایی
دایهٔ هستیها، چشمهٔ مستیها — سرده مستانی، و آفت سرهایی
باغ و گنج خاکی، مشعلهٔ افلاکی — از طوافت کیوان یافته بالایی
وعده کردی کآیم، وعده را میپایم — ای قمر سیمایم، تو کرا میپایی؟
وقت بخشش جانا، کانی و دریایی — وقت گفتن مانا، که شکر میخایی
بیتوم پروا نی، جای تو پیدا نی — در پی تو دلها، خیره و هر جایی
هوش را برباید، عمر را افزاید — چشم را بگشاید، هرچه تو فرمایی
اندران مجلسها، که تو باشی شاها — جان نگنجد، تا تو ندهیش گنجایی
تلختر جام ای جان، صعبتر دام ای جان — آن بود که مانم، تا تو ندهیش گنجایی
تلختر جام ای جان، صعبتر دام ای جان — آن بود که مانم، بیتو در تنهایی
خوشترین مقصودی، با نوا ترسودی — آن بود که گویی:« چونی ای سودایی؟»
پختگان را خمری، بهر خامان شیری — بهر شیره و شیرت، بین تو خون پالایی
عشق تو خوش خیزی، در جگر آمیزی — دست تو خونریزی، دست را نالایی
گر شود هر دستی دستگیر مستی — نیست چاره پیدا، تا تو ناپیدایی
روحها دریا دان، جسمها کفها دان — تو بیا، ای آنک گوهر دریایی
سیدی مولایی، مسکنی مشوایی — مبدع الاشیاء مسکرالاجزاء
فالقالصباح، خالقالرواح — یا کریم الراح، ساعة السقاء
من نهادم دستم، بر دهان مستم — تا تو گویی که تو دادهٔ گویایی