☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۱۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دلا گر مرا تو ببینی ندانی — به جان آتشینم به رخ زعفرانی

دل از دل بکندم که تا دل تو باشی — ز جان هم بریدم که جان را تو جانی

ز خون بر رخ من بدیدی نشان‌ها — کنون رفت کارم گذشت از نشانی

تو شاه عظیمی که در دل مقیمی — تو آب حیاتی که در تن روانی

تو آن نازنینی که در غیب بینی — نگفتند هرگز تو را لن ترانی

چه می نوش کردی چه روپوش کردی — تو روپوش می‌کن که پنهان نمانی

چه جنت چه دوزخ توی شاه برزخ — برانی برانی بخوانی بخوانی

تو آن پهلوانی که چون اسب رانی — ز مشرق به مغرب به یک دم رسانی

تو آن صدر و بدری که در بر و بحری — هم الیاس و خضری و هم جان جانی

کسی بی‌تو زنده زهی تلخ مردن — چو پیش تو میرد زهی زندگانی

ایا همنشینا جز این چشم بینا — دو صد چشم دیگر تو داری نهانی

اگر مرد دینی بسی نقش بینی — مکن سجده آن را که تو جان آنی

گره را تو بگشا ایا شمس تبریز — گره از گمانست و تو صد عیانی

← Önceki 3117 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı