☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۱۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

نشانت کی جوید که تو بی‌نشانی — مکانت کی یابد که تو بی‌مکانی

چه صورت کنیمت که صورت نبندی — که کفست صورت به بحر معانی

از آن سوی پرده چه شهری شگرفست — که عالم از آن جاست یک ارمغانی

به نو نو هلالی به نو نو خیالی — رسد تا نماند حقیقت نهانی

گدارو مباش و مزن هر دری را — که هر چیز را که بجویی تو آنی

دلا خیمه خود بر این آسمان زن — مگو که نتانم بلی می‌توانی

مددهای جانت همه ز آسمانست — از آن سو رسیدی همان سوی روانی

گمان‌های ناخوش برد بر تو دل‌ها — نداند که تو حاضر هر گمانی

به چه عذر آید چه روپوش دارد — که تو نانبشته غرض را بخوانی

خنک آن زمانی که ساقی تو باشی — بریزی تو بر ما قدح‌های جانی

ز سر گیرد این دل عروج منازل — ز سر گیرد این تن مزاج جوانی

خنک آن زمانی که هر پاره ما — به رقص اندرآید که ربی سقانی

گرانی نماند در آن جا و غیری — که گیرد سر مست از می گرانی

به گفت اندرآیند اجزای خامش — چنان که تو ناطق در آن خیره مانی

چه‌ها می‌کند مادر نفس کلی — که تا بی‌لسانی بیابد لسانی

ایا نفس کلی به هر دم کیاست — کیت می‌فرستد به رسم نهانی

مگو عقل کلی که آن عقل کل را — به هر دم کسی می‌کند مستعانی

که آن عقل کلی شود جهل کلی — گر آبی نیاید ز بحر عیانی

← Önceki 3120 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı