☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۲۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

عجیب‌العجایب توی در کیایی — نما روی خود، گر عجب می‌نمایی

توی محرمِ دل، توی همدمِ دل — به‌جز تو که داند رهِ دلگشایی؟

تو دانی که دل در کجاها فتادست — اگر دل نداند تو را که کجایی

برافکن بر او سایهٔ از سعادت — که مسجودِ قانی و جانِ همایی

جهان را بیارا به نورِ نبوّت — که استادِ جانِ همه انبیایی

گهر سنگ بود وز تو گشت گوهر — عطا کن، عطا کن، که بحرِ عطایی

نه آبِ منی بُد، که شخص سنی شد؟! — چو رست از منی، وارهانش ز مایی

کفِ آب را تو بدادی زمینی — سیه‌دود را تو بدادی سمایی

چو تبدیلِ اشیا تو را بُد میسّر — همه حلم و علمی، همه کیمیایی

حرام است خواب شب، ایرا تو ماهی — که در شب، چو بدری ز جان‌ها برآیی

میا خواب اینجا، برو جای دیگر — که بحر است چشمم، در او غرقه آبی

شبا، در تهیّج چو مارِ سیاهی — جهان را بخوردی، مگر اژدهایی

چو خلّاقِ بی‌چون، فسون بر تو خوانَد — هرآنچ بخوردی سحرگه بزایی

الا ماهِ گردون! که سیّاح چرخی — پی من  چه باشد دمی گر بپایی؟!

تو در چشمِ بعضی مقیمی و ساکن — تو هر دیده را شیوه‌ای می‌نمایی

اسکان قلبی! علیکم ثنایی — افیضوا علینا، کؤوس البقاء

گر آن، جانِ جان را ندیدی دلا تو — اگر جمله چشمی، اسیرِ عمایی

چو هفتاد و دو ملّتی عقل دارد — بجو در جنونش دلا اصطفایی

اجیبوا، اجیبوا هواکم عجیب — صفا من هواکم نسیم الهوایی

تن اندر جنونش، دلم ارغنونش — روانم زبونش، ز بی‌دست‌وپایی

مگر اختران دیده‌اندت ز بالا — فرو کرده سرها برای گوایی

غلط، کیست اختر؟! که بویی نبردست — دلِ عقلِ کُل با همه ارتقایی

فلا عیش یا سادتی ما عداکم — بظعن و سیر ولا فی ثواء

← Önceki 3128 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı