☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۳۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

حدی نداری در خوش لقایی — مثلی نداری در جان فزایی

بر وعده تو بر نجده تو — که م دوش گفتی هی تو کجایی

کردم کرانه ز اهل زمانه — رفتم به خانه تا تو بیایی

نزلت چشیدم رویت ندیدم — آن قرص مه را کی می‌نمایی

ماهی کمالی آب زلالی — جاه و جلالی کان عطایی

امروز مستم مجنون پرستم — بگرفت دستم دست خدایی

ای ساقی شه هین الله الله — افزون ده آن می چون مرتضایی

یک گوشه جان ماندست پیچان — و آن پیچش از تو یابد رهایی

جنگ است نیمم با نیم دیگر — هین صلح شان ده تا چند پایی

زاغی و بازی در یک قفس شد — و از زخم هر دو در ابتلایی

بگشا قفس را تا ره شودشان — جنگی نماند چون در گشایی

نفسی و عقلی در سینه ما — در جنگ و محنت مست خدایی

گر جنگ خواهی درشان فروبند — ور نی بکن شان یک دم سقایی

در آب افکن چون مهد موسی — این جان ما را چون جان مایی

تا کش نیاید فرعون ملعون — نی آن عوانان اندر دغایی

در آب رقصان مهد لطیفش — از خوف رسته وز بی‌نوایی

فرعون اکنون بشناسد او را — کز راه آب او کرد ارتقایی

تو میر آبی و آن آب قایم — داد و دهش را دایم سزایی

در خانه موسی در خوف جان بد — در آب بودش امن بقایی

هر چیز زنده از آب باشد — کب است ما را نقل سمایی

تو آب آبی تو تاب تابی — آب از تو یابد لطف و روایی

قارون نعمت طماع گردد — در بخشش تو گیرد گدایی

جز در گدایی کس این نیابد — ناموس کم کن با کبریایی

گیرنده خواهد جوینده خواهد — ناموس آرد جان را جدایی

خاموش کردم لیکن روانم — در اندرونم گشته‌ست نایی

← Önceki 3134 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı