← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۳۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
تو جان مایی، ماه سمایی — فارغ ز جمله اندیشهایی
جویی ز فکرت، داروی علت — فکرست اصل علت فزایی
فکرت برون کن، حیرت فزون کن — نی مرد فکری مرد صفایی
فکرت درین ره شد ژاژ خایی — مجنون شو ای جان، عاقل چرایی؟!
بد نام مجنون رست از کشاکش — باهوش کرمی، مست اژدهایی
کرم بریشم، اندیشه دارد — زیرا که جوید صنعت نمایی
صنعت نماید، چیزی بزاید — از خود برآید زان خیرهرایی
صنعت رها کن، صانع بس استت — شاهد همو بس، کم ده گوایی
او نیستها را دادست هستی — او قلبها را بخشد روایی
داد او فلک را دوران دایم — نامد زیانش بیدست و پایی
خامش! برآن باش که پر نگویی — هرچند با خود بر مینیایی