☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۳۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خواهی ز جنون بویی ببری — ز اندیشه و غم می‌باش بری

تا تنگ دلی از بهر قبا — جانت نکند زرین کمری

کی عشق تو را محرم شمرد — تا همچو خسان زر می‌شمری

فوق همه‌ای چون نور شوی — تا نور نه‌ای در زیر دری

هیزم بود آن چوبی که نسوخت — چون سوخته شد باشد شرری

وانگه شررش وا اصل رود — همچون شرر جان بشری

سرمه بود آن کز چشم جداست — در چشم رود گردد نظری

یک قطره بود در ابر گران — در بحر فتد یابد گهری

خار سیهی بد سوختنی — گردش گل تر باد سحری

یک لقمه نان چون کوفته شد — جان گشت و کند نان جانوری

خون گشت غذا در پیشه وری — آن لقمه کند هم پیشه وری

گر زانک بلا کوبد دل تو — از عین بلانوشی بچری

ور زانک اجل کوبد سر تو — دانی پس از آن که جمله سری

در بیضه تن مرغ عجبی — در بیضه دری ز آن می‌نپری

گر بیضه تن سوراخ شود — هم پر بزنی هم جان ببری

سودای سفر از ذکر بود — از ذکر شود مردم سفری

تو در حضری وین وهم سفر — پنداشت توست از بی‌هنری

یا رب برهان زین وهم کژش — تو وهم نهی در دیو و پری

چون در حضری بربند دهان — در ذکر مرو چون در حضری

← Önceki 3137 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı