☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب — برو که عشق و غم او نصیب ماست بخسب

ز آفتاب غم یار ذره ذره شدیم — تو را که این هوس اندر جگر نخاست بخسب

به جست و جوی وصالش چو آب می‌پویم — تو را که غصه آن نیست کو کجاست بخسب

طریق عشق ز هفتاد و دو برون باشد — چو عشق و مذهب تو خدعه و ریاست بخسب

صباح ماست صبوحش عشای ما عشوه ش — تو را که رغبت لوت و غم عشاست بخسب

ز کیمیاطلبی ما چو مس گدازانیم — تو را که بستر و همخوابه کیمیاست بخسب

چو مست هر طرفی می‌فتی و می‌خیزی — که شب گذشت کنون نوبت دعاست بخسب

قضا چو خواب مرا بست ای جوان تو برو — که خواب فوت شدت خواب را قضاست بخسب

به دست عشق درافتاده‌ایم تا چه کند — چو تو به دست خودی رو به دست راست بخسب

منم که خون خورم ای جان توی که لوت خوری — چو لوت را به یقین خواب اقتضاست بخسب

من از دماغ بریدم امید و از سر نیز — تو را دماغ تر و تازه مرتجاست بخسب

لباس حرف دریدم سخن رها کردم — تو که برهنه نه‌ای مر تو را قباست بخسب

← Önceki 314 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı