☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۴۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

صنما بر همه جهان تو چو خورشید سروری — قمرا می‌رسد تو را که به خورشید بنگری

همه عالم چو جان شود همگی گلستان شود — شکم خاک کان شود چو تو بر خاک بگذری

تن من همچو رشته شد به دلم مهر کشته شد — چو به سر این نوشته شد نبود کار سرسری

چو سحر پرده می‌درد تو پس پرده می‌روی — چو به شب پرده می‌کشد تو به شب پرده می‌دری

صنما خاک پای خود تو مرا سرمه وام ده — که نظر در تو خیره شد که تو خورشیدمنظری

رخ خوبان این جهان همه ابرست و تو مهی — سر شاهان این جهان همه پایست و تو سری

چو درآمد خیال تو مه نو تیره شد بگفت — چه عجب گر تو روشنی که از او آب می‌خوری

← Önceki 3141 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı