← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۴۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
بحر ما را کنار بایستی — وین سفر را قرار بایستی
شیر بیشه میان زنجیرست — شیر در مرغزار بایستی
ماهیان میطپند اندر ریگ — راه در جویبار بایستی
بلبل مست سخت مخمورست — گلشن و سبزهزار بایستی
دیدهها از غبار خسته شدهست — دیده اعتبار بایستی
همه گلخوارهاند این طفلان — مشفقی دایهوار بایستی
ره به آب حیات مینبرند — خضر را آبخوار بایستی
دل پشیمان شدهست ز آنچ گذشت — دل امسال پار بایستی
اندر این شهر قحط خورشیدست — سایه شهریار بایستی
شهر سرگین پرست پر گشتهست — مشک نافه تتار بایستی
مشک از پشک کس نمیداند — مشک را انتشار بایستی
دولت کودکانه میجویند — دولت بیعثار بایستی
مرگ تا در پیست روز شبست — شب ما را نهار بایستی
چون بمیری بمیرد این هنرت — زین هنرهات عار بایستی
چنگ در ما زدهست این کمپیر — چنگ او تار تار بایستی
طالب کار و بار بسیارند — طالب کردگار بایستی
دم معدود اندکی ماندهست — نفسی بیشمار بایستی
نفس ایزدی ز سوی یمن — بر خلایق نثار بایستی
مرگ دیگی برای ما پختهست — آن خورش را گوار بایستی
یاد مردن چو دافع مرگست — هر دمی یادگار بایستی
هر دمی صد جنازه میگذرد — دیدهها سوگوار بایستی
ملکها ماند و مالکان مردند — ملکتی پایدار بایستی
عقل بسته شد و هوا مختار — عقل را اختیار بایستی
هوشها چون مگس در آن دوغست — هوش را هوشیار بایستی
زین چنین دوغ زشت گندیده — این مگس را حذار بایستی
معده پردوغ و گوش پر ز دروغ — همت الفرار بایستی
گوشها بسته است لب بربند — از خرد گوشوار بایستی
از کنایات شمس تبریزی — شرح معنی گذار بایستی