☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۴۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بحر ما را کنار بایستی — وین سفر را قرار بایستی

شیر بیشه میان زنجیرست — شیر در مرغزار بایستی

ماهیان می‌طپند اندر ریگ — راه در جویبار بایستی

بلبل مست سخت مخمورست — گلشن و سبزه‌زار بایستی

دیده‌ها از غبار خسته شده‌ست — دیده اعتبار بایستی

همه گل‌خواره‌اند این طفلان — مشفقی دایه‌وار بایستی

ره به آب حیات می‌نبرند — خضر را آبخوار بایستی

دل پشیمان شده‌ست ز آنچ گذشت — دل امسال پار بایستی

اندر این شهر قحط خورشیدست — سایه شهریار بایستی

شهر سرگین پرست پر گشته‌ست — مشک نافه تتار بایستی

مشک از پشک کس نمی‌داند — مشک را انتشار بایستی

دولت کودکانه می‌جویند — دولت بی‌عثار بایستی

مرگ تا در پی‌ست روز شبست — شب ما را نهار بایستی

چون بمیری بمیرد این هنرت — زین هنرهات عار بایستی

چنگ در ما زده‌ست این کمپیر — چنگ او تار تار بایستی

طالب کار و بار بسیارند — طالب کردگار بایستی

دم معدود اندکی مانده‌ست — نفسی بی‌شمار بایستی

نفس ایزدی ز سوی یمن — بر خلایق نثار بایستی

مرگ دیگی برای ما پخته‌ست — آن خورش را گوار بایستی

یاد مردن چو دافع مرگست — هر دمی یادگار بایستی

هر دمی صد جنازه می‌گذرد — دیده‌ها سوگوار بایستی

ملک‌ها ماند و مالکان مردند — ملکتی پایدار بایستی

عقل بسته شد و هوا مختار — عقل را اختیار بایستی

هوش‌ها چون مگس در آن دوغست — هوش را هوشیار بایستی

زین چنین دوغ زشت گندیده — این مگس را حذار بایستی

معده پردوغ و گوش پر ز دروغ — همت الفرار بایستی

گوش‌ها بسته است لب بربند — از خرد گوشوار بایستی

از کنایات شمس تبریزی — شرح معنی گذار بایستی

← Önceki 3145 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı