← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۶۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
خامشی ناطقی مگر جانی — میزنی نعرههای پنهانی
تو چو باغی و صورتت برگی — باغ چه صد هزار چندانی
بی تو باغ حیات زندانیست — هست مردن خلاص زندانی
چون تو بحری و صورتت ابرست — فیض دل قطرههای مرجانی
ای یکی گو شده یکی گویان — پیش حکمت که شاه چوگانی
تا یکی گو نشد اگرچه زرست — گرچه نیکوست نیست میدانی
پهلوی اعتراض را بتراش — گر تو چون گوی چست و گردانی
پهلوی اعتراض در ابلیس — گشت مردود رد ربانی
پس به خراط خویش را بسپار — تا یکی گو شوی اگر آنی
مانعست اعتراض ابلیسی — از یکی گویی و یکی دانی