← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۶۵
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
جان و جهان! دوش کجا بودهای؟ — نی غلطم، در دل ما بودهای
دوش ز هجر تو جفا دیدهام — ای که تو سلطان وفا بودهای
آه که من دوش چه سان بودهام! — آه که تو دوش که را بودهای!
رشک برم کاش قبا بودمی — چون که در آغوش قبا بودهای
زهره ندارم که بگویم ترا — « بی من بیچاره چرا بودهای؟! »
یار سبک روح! به وقت گریز — تیزتر از باد صبا بودهای
بیتو مرا رنج و بلا بند کرد — باش که تو بند بلا بودهای
رنگ رخ خوب تو آخر گواست — در حرم لطف خدا بودهای
رنگ تو داری، که ز رنگ جهان — پاکی، و همرنگ بقا بودهای
آینه ای، رنگ تو عکس کسیست — تو ز همه رنگ جدا بودهای