☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۸۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یا ساقی اسقنی براح — عجل فقد استضا صباحی

واستنور جملة النواحی — یا معتمدی و یا شفایی

یا ساقیتی و نور عینی — یا راحة مهجتی وزینی

یا بدر اما تقل من این؟ — یا معتمدی و یا شفایی

چون از رخ او نظر ربودی — هر لحظه که با خودی جهودی

بی‌آتش عشق دانک دودی — یا معتمدی و یا شفایی

قد جاء قلندر مباحی — یا ساقی اقبلی براح

وأسقیه کذا الی‌الصباح — یا معتمدی و یا شفایی

زان روی که جان و جان فزایی — از یک نظری تو دلربایی

حقست ترا که بی‌وفایی — یا معتمدی و یا شفایی

سر دست بر آن قرار بودن — با فصل خزان بهار بودن

با یار رمیده یار بودن — یا معتمدی و یا شفایی

زان رو که ز هر خسیم خسته — اسرار تو ای مه خجسته

گوییم ولیک بسته بسته — یا معتمدی و یا شفایی

در عشق درآمدی بچستی — وانگاه تو لوح ما بشستی

بستیم و تو بسته را شکستی — یا معتمدی و یا شفایی

زین آتش در هزار داغیم — وز داغ چو صد هزار باغیم

وز ذوق تو چشم وهم چراغیم — یا معتمدی و یا شفایی

گویند که: « در جفاست، اسرار » — باور کردم ز عشق آن یار

نی نی، نه حد جفاست این کار — یا معتمدی و یا شفایی

ای دل تو به عشق چند جوشی؟! — تا کی تو ز عاشقی خروشی؟!

در عشق خوش است هم خموشی — یا معتمدی و یا شفایی

ای نقش خیال شهره یاری — از دیدهٔ ما مرو تو، باری

ای از رخ دوست یادگاری — یا معتمدی و یا شفایی

ای باغ بمانده از بهاری — گل رفت و بمانده سبزه‌زاری

می‌کن تو به صبر، دار داری — یا معتمدی و یا شفایی

من پند تو یار می‌گزینم — لیک از تبریز شمس دینم

در آتش عاشقی چنینم — یا معتمدی و یا شفایی

← Önceki 3190 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı