☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۹۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

کالی تَیشی آینو سوْای اَفَندی چَلَبی — نیمشب بر بام مایی، تا کرا می‌طلبی

گه سیه‌پوش و عصایی، که منم کالویروس — گه عمامه و نیزه در کف که غریبم عربی

چون عرب گردی، بگویی «فاعلاتن فاعلات — اَبصِرُوالدنْیا جَمیعاً فی قمیصِی تَخْتَبی

علت اولی نمودی خویش را با فلسفی — چه زیان دارد ترا؟! تو یاربی و یاربی

گر چنینی، گر چنانی، جان مایی جان جان — هر زبان خواهی بفرما، خسروا، شیرین لبی

اِرتمی اغاپِسُودی کایِکا پَرا تَرا — نور حقّی یا تو حقّی، یا فرشته یا نبی

با نه اینی و نه آنی، صورت عشقی و بس — با کدامین لشکری و در کدامین موکبی؟

چون غم دل می‌خورم، یا رحم بر دل می‌برم — کای دل مسکین، چرا اندر چنین تاب و تبی؟!

دل همی گوید « برو من از کجا، تو از کجا! — من دلم تو قالبی رو، رو، همی کن قالبی

پوست‌ها را رنگ‌ها و مغزها را ذوق‌ها — پوست‌ها با مغزها خود کی کند هم مذهبی؟! »

کالی میراسَس نَزیتَن بَوستن کالاستن — شب شما را روز گشت و نیست شب‌ها را شبی

من خمش کردم، فسونم، بی‌زبان تعلیم ده — ای ز تو لرزان و ترسان مشرقی و مغربی

شمس تبریزی، برآ چون آفتاب از شرق جان — تا گشایند از میان زنّارِ کفر و معجبی

← Önceki 3192 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı