☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۹۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بار منست او بچه نغزی، خواجه اگرچه همه مغزی — چون گذری بر سر کویش، پای نکو نه که نلغزی

حدثنی صاحب قلبی، طهر لی جلدة کلبی — اضحکنی نور فوادی، اسکرنی شربة ربی

وز در بسته چو برنجی، شیوه کنی زود بقنجی؟! — شیوه مکن، قنج رها کن، پست کن آن سر، که بگنجی

طاب لحبی حرکاتی، صار خساری برکاتی — انت حیاتی و تعدی، طال حیاتی بحیاتی

جان دل، تو دل جانی، قبلهٔ نظاره کنانی — چونک شود خیره نظرشان، از ره دلشان بکشانی

عمرک یا عمرو تولی، زادک یا زید تجلی — کم تنم‌ اللیل؟! تنبه! قد ظهرالصبح، تجلی

خانهٔ دل را دو دری کن، جانب جان راه‌بری کن — طالب دریای حیاتی، سنگ دلا، رو گهری کن

یا سندی انت جمالی ، انت دلیلی و دلالی — کیف تجوز و ترجی، تعرض عنی لملالی

جان و روان خیز روان کن، با شه شاهان سیران کن — هیچ بطی جوید کشتی؟! جان شدهٔ ترک مکان کن

قد طلع‌ البدر علینا، قد وصل‌ الوصل الینا — یا فئتی وافق بدر فیه نذرنا و الینا

ای طربستان، چه لطیفی؟! ای سر مستان چه ظریفی؟! — ده بخوری تو بدهی یک، کی بود این شرط حریفی؟!

کل مساء و صباح یسکرنا العشق براح — قد یئس‌ المحزن منا، التحق الحزن بصاح

بس کن گفتار رها کن، باز شهی قصد هوا کن — باز رو ای باز بدان شه، با شه خود عهد و وفا کن

بسکم‌ الهجر فعودوا، فی طلب‌ الوصل سعود — امتنع‌ الوصل بشح، اجتنبوا الشح، وجودوا

← Önceki 3197 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı