☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۲۰۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یا ساقی الحی اسمع سؤالی — انشد فادی، واخبر بحال

قالو تسلی، حاشا و کلا — عشق تجلی من ذی‌الجلال

العشق فنی، والشوق دنی — والخمر منی، والسکر حالی

عشق وجیهی، بحر یلیه — والحوت فیه روح‌الرجال

انتم شفایی، انتم دوایی — انتم رجایی، انتم کمالی

الفخ کامن، والعشق آمن — والرب ضامن، کی لاتبالی

عشق موبد، فتلی تعمد — و انا معود، بأس‌النزال

گفتم که: « ما را هنگامه بنما » — گفت: « اینک اما تو در جوالی

بدران جوال و سر را برون کن — تا خود ببینی کندر وصالی

اندر ره جان پا را مرنجان — زیرا همایی با پر و بالی »

گفتم که: « عاشق بیند مرافق » — گفتا که: « لالا ان کان سالی »

گفتم که: « بکشی تو بی‌گنه را » — گفتا: « کذا هوالوصل غالی »

گفتم « چه نوشم زان شهد؟ » گفتا — « مومت نباشد هان، تا نمالی »

انعم صباحا، واطلب رباحا — وابسط جناحا فالقصر عالی

می‌نال چون نا، خوش همنشینا! — حقست بینا، هر چون که نالی

انا وجدنا درا، فقدنا — لما ولجنا، موج‌اللیالی

می‌گرد شب‌ها، گرد طلب‌ها — تا پیشت آید نیکو سگالی

می گرد شب در، مانند اختر — ان‌اللیالی بحراللالی

دارم رسولی، اما ملولی — یارب خلص، عن ذی‌الملال

عندی شراب لوذقت منه — بس شیرگیری، گرچه شغالی

درکش چو افیون، واره تو اکنون — گه در جوابی، گه در سوالی

من سخت مستم، به خود خوشستم — یا من تلمنی، لم تدر حالی

جانا فرود آ، از بام بالا — وانعم بوصل، فالبیت خالی

گفتم که: « بشنو، رمزی ز بنده » — گفتا که: « اسکت یا ذاالمقال »

گفتم: « خموشی صعبست » گفتا: — یا ذاالمقال، صرذاالمعالی

کس نیست محرم، کوتاه کن دم — والله اعلم، والله تالی

← Önceki 3202 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı