☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › ترجیعات › ششم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا — این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا

ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم — هنگام کار آمد مردانه باش مولا

ای عقل و روح مستت آن چیست در دو دستت — پیش‌آر و در میان نه، پنهان مدار جانا

ای چرخ بی‌قرارت وی عقل در خمارت — بگشا دمی کنارت صفرام کرد صفرا

ای خواجهٔ فتوت دیباجهٔ نبوت — وی خسرو مروت پنهان منوش حلوا

خلوت ز ما گزیدی آیینه‌ای خریدی — تا جز تو کس نبیند آن چهره‌های زیبا

در هر مقام و مسکن مهر تو ساخت روزن — کز تو شوند روشن ای آفتاب سیما

این را اگر ننوشی در مرحمت نکوشی — ترجیع هدیه آرم باشد کزان بجوشی

ای نور چشم و دلها چون چشم پیشوایی — وی جان بیازموده کورا تو جانفزایی

هرجا که روی آورد جان روی در تو دارد — گرچه که می نداند ای جان که تو کجایی

هر جانبی که هستی در دعوت الستی — مستی دهی و هستی در جود و در عطایی

در دلنهی امانی هر سوش می‌کشانی — گه سوی بستگیها گه سوی دل گشایی

در کوی مستفیدی مرده‌ست ناامیدی — کاندر پناه کهفت سگ کرد اولیایی

هر کان طرف شتابد ماهت برو بتابد — هم ملک غیب یابد هم عقل مرتضایی

او را کسی چه گوید کو مستمند جوید — دامن پر از زر آید کدیه کند گدایی

هین شاخ و بیخ این را نوعی دگر بیان کن — این بحر بی‌نشان را مینا کن نشان کن

گم می‌شود دل من چون شرح یار گویم — چون گم شوم ز خود من او را چگونه جویم

نه گویم و نه جویم محکوم دست اویم — ساقی ویست و باقی من جام یا کدویم

از تو شوم حریری گر خار و خارپشتم — یکتا شوم درین ره گر خود هزار تویم

روحی شوم چو عیسی گر یابم از تو بوسی — جان را دهم چو موسی گر سیب تو ببویم

من خانهٔ خرابم موقوف گنج حسنت — تو آب زندگانی من فرش تو چو جویم

خویی فراخ بودی با مردمان دلم را — تا غیر تو نگنجد امروز تنگ خویم

از نادری حسنت وز دقت خیالت — بی‌محرمی بمانده سودا و های هویم

سیلاب عشق آمد از ربوهٔ بلندی — بهر خدا بسازش از وصل خویش بندی

← Önceki 3239 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı