← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › ترجیعات › بیست و هفتم
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ای درد دهندهام دوا ده — تاریک مکن جهان، ضیا ده
درد تو دواست و دل ضریرست — آن چشم ضریر را صفا ده
نومید همی شود بهر غم — نومید شونده را رجا ده
هر دیده که بهر تو بگرید — کحلش کش و نور مصطفی ده
شکرش ده، وانگهیش نعمت — صبرش ده، وانگهش بلا ده
گر جان ز جهان وفا ندارد — از رحمت خویششان وفا ده
خوی تو خوش است، هم خوشی بخش — کار تو عطاست، هم عطا ده
آن نی که دم تو خورد روزی — بازش ز دم خوشت نواده
این قفل تو کردهٔ برین دل — بفرست کلید و دلگشا ده
کس طاقت خشم تو ندارد — این خشم ببر عوض رضا ده
غم منکر بس نکیر آمد — زومان بستان به آشنا ده
رحم آر برین فغان و تشنیع — ورنه کنمش قرین ترجیع
چون باخبری ز هر فغانی — زین حالت آتشین، امانی
مهمان من آمدست اندوه — خون ریز و درشت میهمانی
یک لقمه کند هزار جان را — کی داو، دهد به نیم جانی
هر سیلی او چو ذوالفقاری — هر نکتهٔ او یکی سنانی
زو تلخ شده دهان دریا — چون تلخ شد آنچنان دهانی؟!
دریاچه بود؟! که از نهیبش — پوشید کبود، آسمانی
ماییم سرشتهٔ نوازش — پروردهٔ نازنین جهانی
خو کرده به سلسبیل و تسنیم — با ساقی چون شکرستانی
با جمع شکر لبان رقاص — هر لحظه عروسیی و خوانی
این عیش و طرب دریغ باشد — کاشفته شود به امتحانی
حیفست که مجلس لطیفان — ناخوش شود از چنین گرانی
ترجیع سوم رسید یارا — هم بر سر عیش آر ما را
در چاه فتاد دل، برآرش — بیچاره و منتظر مدارش
ور وعده دهیش تا به فردا — امروز بسوزد این شرارش
بخشای برین اسیر هجران — بر جان ضعیف بیقرارش
هرچند که ظالمست و مجرم — مظلوم و شکسته دل شمارش
گشتست چو لاله غرقهٔ خون — گشتست چو زعفران عذارش
خواهد که به پیش تو بمیرد — اینست همیشه کسب و کارش
یاری دگری کجا پسندد — آن را که خدا بدست یارش؟
آن را که بخواندهٔ تو روزی — مسپار بدست روزگارش
هرچند به زیر کوه غم ماند — اندیشهٔ تست یار غارش
امسال چو ماه میگدازد — میآید یاد وصل پارش
راهی بگشا درین بیابان — ماهی بنما درین غبارش
گر شرح کنم تمام پیغام — میمانم از شراب و از جام