☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › ترجیعات › سی ‌و هفتم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای بانگ و صلای آن جهانی — ای آمده تا مرا بخوانی

ما منتظر دم تو بودیم — شادآ، که رسول لامکانی

هین، قصهٔ آن بهار برگو — چون طوطی آن شکرستانی

افسرده شدیم و زرد گشتیم — از زمزمهٔ دم خزانی

ما را برهان ز مکر این پیر — ما را برسان بدان جوانی

زهر آمد آن شکر، که او داد — سردی و فسردگی نشانی

پا زهر بیار و چارهٔ کن — کز دست شدیم ما، تو دانی

زین زهر گیاهمان برون بر — هم موسی عهد و هم شبانی

پیش تو امانت شعیبم — ما را بچران به مهربانی

تا ساحل بحر و روضه ما را — در پیش کنی و خوش برانی

تا فربه و با نشاط گردیم — از سنبل و سوسن معانی

پنهان گشتند این رسولان — از ننگ و تکبر ملولان

ای چشم و چراغ هردو دیده — ما را بقروی جان کشیده

ما را ز قرو میار بیرون — ناخورده تمام، و ناچریده

لاغر چو هلال ماند طفلی — سه ماه ز شیر وا بریده

بگذار به لطف طفل جان را — اندر بر دایه در خزیده

چون نالهٔ ما به گوشت آمد — آن را مشمار ناشنیده

در لب، سر شاخ سخت گیرد — هر سیب که هست نارسیده

از بیم، که تا نیفتد از شاخ — ماند بی‌ذوق و پژمریده

جان نیست ازان جماد کمتر — با دایهٔ عقل برگزیده

سه بوسه ز تو وظیفه دارم — ای بر رخ من سحر گزیده

تا صلح کنیم بر دو، امروز — زیرا که ملولی و رمیده

خامش، که کریم دلبرست او — اخلاق و خصال او حمیده

هین، خواب مرو که دزد و لولی — دزدید کلاهت از فضولی

این نفس تو شد گنه فزایی — کرمی بد و گشت اژدهایی

شب مرداری، حرام خواری — روز اخوت و دزد و ژاژخایی

رو داد بخواه از امیری — صاحب علمی، صواب رایی

نبود بلد از خلیفه خالی — مخلوق کیست، بی‌خدایی؟!

رنجور بود جهان به تشویش — بی‌عدل و سیاست و لوایی

بیماری و علت جهان را — شمشیر بود پسین دوایی

هنگام جهاد اکبر آمد — خیز ای صوفی، بکن غزایی

از جوع ببر گلوی شهوت — شوریده مشو به شوربایی

تن باشد و جان، سخای درویش — اینست اصول هر سخایی

بگداز به آتشش، که آتش — مر خامان راست کیمیایی

خاموش که نار نور گردد — ساقی شود آتش و سقایی

صد خدمت و صد سلام از ما — بر عقل کم خموش گویا

← Önceki 3271 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı