☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › ترجیعات › سی و هشتم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

هر روز بگه ز در درآیی — بر دست شراب آشنایی

بر ما خوانی سلام سوزان — یا رب، چه لطیف و خوش، بلایی!

ما را ببری ز سر به عشوه — دیوانه کنی، و های هایی

ما را چه عدم، چه هست، چون تو — در نیست، وجود می‌نمایی

دی کرده هزار گونه توبه — بگرفته طریق پارسایی

چون بیند توبه روی خوبت — داند که عدوی تو بهایی

بگریزد توبه و دل او را — فریادکنان، بیا، کجایی؟

گوید که: « رسید مرگ توبه — از توبه دگر مجو کیایی

توبه اگر اژدهای نر بود — ای عشق، زمرد خدایی

ترجیع نهم به گوش قوال — تو گوش رباب را همی مال

ای بسته ز توبه بیست ترکش — بستان قدحی رحیق و درکش

زیرا که فضای بی‌امانست — آن زلف معنبر مشوش

ای شاهد وقت، وقت شه رخ — سودت نیکند رخ مکرمش

بینی کردن چه سود دارد؟ — با آن که دهان زنی چو گربش

سجده کن و سر مکش چو ابلیس — پیش رخ این نگار مه‌وش

از شش جهت است یار بیرون — پرنور شده ز روش هر شش

دلدار امروز سخت مستست — پرفتنه و غصه و مخمش

جان دارد صدهزار حیرت — از حسن منقش منقش

از عشق زمین پر از شقایق — در عشق فلک چنین منعش

خاموش و شراب عشق کم‌نوش — ایمن شو از ارتعاش و مرعش

چون لعل لبت نمود تلقین — بر دل ننهیم بند لعلین

تا ساقی ما توی بیاری — کفرست و حرام، هوشیاری

ای عقل، اگرچه بس عزیزی — در مست نظر مکن به خواری

گر آن، داری، نکو نظر کن — کان کو دارد، تو آن نداری

گر پای ترا بتی بگیرد — یکدم نهلد که سر به خاری

دیوانه شوی که تو ز سودا — در ریگ سیاه، تخم کاری

در مرگ حیات دید عارف — چون رست ز دیدهای ناری

نورآمد و نار را فرو کشت — دی را بکشد دم بهاری

در چشم تو شب اگرچه تیره‌ست — در دیدهٔ او کند نهاری

می‌گوید عشق با دو چشمش — « مستی و خوشی و پرخماری »

بس کردم، تا که عشق بی‌من — تنها بکند سخن گزاری

امروز دلست آرزومند — چون طره اوست بند بربند

← Önceki 3272 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı