☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۴۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ز همراهان جدایی مصلحت نیست — سفر بی‌روشنایی مصلحت نیست

چو ملک و پادشاهی دیده باشی — پس شاهی گدایی مصلحت نیست

شما را بی‌شما می‌خواند آن یار — شما را این شمایی مصلحت نیست

چو خوان آسمان آمد به دنیا — از این پس بی‌نوایی مصلحت نیست

در این مطبخ که قربانست جان‌ها — چو دونان نان ربایی مصلحت نیست

بگو آن حرص و آز راه زن را — که مکر و بدنمایی مصلحت نیست

چو پا داری برو دستی بجنبان — تو را بی‌دست و پایی مصلحت نیست

چو پای تو نماند پر دهندت — که بی‌پر در هوایی مصلحت نیست

چو پر یابی به سوی دام حق پر — که از دامش رهایی مصلحت نیست

همای قاف قربی ای برادر — هما را جز همایی مصلحت نیست

جهان جوی و صفا بحر و تو ماهی — در این جو آشنایی مصلحت نیست

خمش باش و فنای بحر حق شو — به هنبازی خدایی مصلحت نیست

← Önceki 343 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı