← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۴۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
صدایی کز کمان آید نذیریست — که اغلب با صدایش زخم تیریست
مؤثر را نگر در آب آثار — کاثر جستن عصای هر ضریریست
پس لا تبصرونت تبصرونیست — بصر جستن ز الهام بصیریست
تو هر چه داری نه جویانش بودی ؟ — طلبها گوش گیری و بشیریست
چنان کن که طلبها بیش گردد — کثیرالزرع را طمع وفیریست
مشو نومید از ظلمی که کردی — که دریای کرم توبه پذیریست
گناهت را کند تسبیح و طاعات — که در توبه پذیری بینظیریست
شکسته باش و خاکی باش این جا — که میجوید کرم هر جا فقیریست
کرم دامن پر از زر کرد و آورد — که تا وا میخرد هر جا اسیریست
عزیزی بخشد آن کس را که خواریست — بزرگی بخشد آن را که حقیریست
که هستی نیستی جوید همیشه — زکات آن جا نیاید که امیریست
ازیرا مظهر چیزیست ضدش — از این دو ضد را ضد خود ظهیریست
تو بر تخته سیاهی گر نویسی — نهان گردد که هر دو همچو قیریست
بود فرقی ز تری تا ترست خط — چو گردد خشک پنهان چون ضمیریست
خمش کن گرچه شرحش بیشمارست — طبیعتها عدو هر کثیریست