← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۶۵
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
میدان که زمانه نقش سوداست — بیرون ز زمانه صورت ماست
زیرا قفسیست این زمانه — بیرون همه کوه قاف و عنقاست
جوییست جهان و ما برونیم — بر جوی فتاده سایه ماست
این جا سر نکتهایست مشکل — این جا نبود ولیکن این جاست
جز در رخ جان مخند ای دل — بی او همه خنده گریه افزاست
آن دل نبود که باشد او تنگ — زان روی که دل فراخ پهناست
دل غم نخورد غذاش غم نیست — طوطیست دل و عجب شکرخاست
مانند درخت سر قدم ساز — زیرا که ره تو زیر و بالاست
شاخ ار چه نظر به بیخ دارد — کان قوت مغز او هم از پاست