← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۷۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
گر جام سپهر، زهرپیماست — آن در لب عاشقان چو حلواست
زین واقعه گر ز جای رفتی — از جای برو که جای این جاست
مگریز ز سوز عشق زیرا — جز آتش عشق دود و سوداست
دودت نپزد کند سیاهت — در پختنت آتشست کاُستاست
پروانه که گرد دود گردد — دودآلودهست و خام و رسواست
از خانه و مان به یاد ناید — آن را که چنین سفر مهیاست
از شهر مگو که در بیابان — موسیست رفیق من و سلواست
صحبت چه کنی که در سقیمی — هر لحظه طبیب تو مسیحاست
دلتنگ خوشم که در فراخی — هر مسخره را رهست و گنجاست
چون خانه دل ز غم شود تنگ — در وی شه دلنواز تنهاست
دل تنگ بود جز او نگنجد — تنگی دلم امان و غوغاست
دندان عدو ز ترس کندهست — پس روترشی رهایی ماست
خاموش که بحر اگر ترش روست — هم معدن گوهرست و دریاست