☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۲۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است — که چنین مشک تتاری عبرافشان شده است

مگر از چهره او باد صبا پرده ربود؟ — که هزاران قمر غیب درخشان شده است

هست جانی که ز بوی خوش او شادان نیست؟ — گرچه جان بو نبرد کو ز چه شادان شده است

ای بسا شاد گلی کز دم حق خندان است — لیک هر جان بنداند ز چه خندان شده است

آفتاب رخش امروز زهی خوش که بتافت — که هزاران دل از او لعل بدخشان شده است

عاشق آخر ز چه رو تا به ابد دل ننهد — بر کسی کز لطفش تن همگی جان شده است

مگرش دل سحری دید بدان سان که وی است — که از آن دیدنش امروز بدین سان شده است

تا بدیده است دل آن حسن پری زاد مرا — شیشه بر دست گرفته است و پری خوان شده است

بر درخت تن اگر باد خوشش می‌نوزد — پس دو صد برگ دو صد شاخ چه لرزان شده است

بهر هر کشته او جان ابد گر نبود — جان سپردن بر عاشق ز چه آسان شده است

از حیات و خبرش باخبران بی‌خبرند — که حیات و خبرش پرده ایشان شده است

گر نه در نای دلی مطرب عشقش بدمید — هر سر موی چو سرنای چه نالان شده است

شمس تبریز ز بام ار نه کلوخ اندازد — سوی دل پس ز چه جان‌هاش چو دربان شده است

← Önceki 423 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı