☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۴۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

جانا جمال روح بسی خوب و بافرست — لیکن جمال و حسن تو خود چیز دیگرست

ای آنک سال‌ها صفت روح می‌کنی — بنمای یک صفت که به ذاتش برابرست

در دیده می‌فزاید نور از خیال او — با این همه به پیش وصالش مکدرست

ماندم دهان باز ز تعظیم آن جمال — هر لحظه بر زبان و دل الله اکبرست

دل یافت دیده‌ای که مقیم هوای توست — آوه که آن هوا چه دل و دیده پرورست

از حور و ماه و روح و پری هیچ دم مزن — کان‌ها به او نماند او چیز دیگرست

چاکرنوازیست که کردست عشق تو — ور نی کجا دلی که بدان عشق درخورست

هر دل که او نخفت شبی در هوای تو — چون روز روشنست و هوا زو منورست

هر کس که بی‌مراد شد او چون مرید توست — بی صورت مراد مرادش میسرست

هر دوزخی که سوخت و در این عشق اوفتاد — در کوثر اوفتاد که عشق تو کوثرست

پایم نمی‌رسد به زمین از امید وصل — هر چند از فراق توام دست بر سرست

غمگین مشو دلا تو از این ظلم دشمنان — اندیشه کن در این که دلارام داورست

از روی زعفران من ار شاد شد عدو — نی روی زعفران من از ورد احمرست

چون برترست خوبی معشوقم از صفت — دردم چه فربه‌ست و مدیحم چه لاغرست

آری چو قاعده‌ست که رنجور زار را — هر چند رنج بیش بود ناله کمترست

همچون قمر بتافت ز تبریز شمس دین — نی خود قمر چه باشد کان روی اقمرست

← Önceki 449 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı