☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۵۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

از بامداد روی تو دیدن حیات ماست — امروز روی خوب تو یا رب چه دلرباست!

امروز در جمال تو خود لطف دیگرست — امروز هر چه عاشق شیدا کند سزاست

امروز آن کسی که مرا دی بداد پند — چون روی تو بدید ز من عذرها بخواست

صد چشم وام خواهم تا در تو بنگرم — این وام از که خواهم؟ و آن چشم خود که راست؟

در پیش بود دولت امروز لاجرم — می‌جست و می‌تپید دل بنده روزهاست

از عشق شرم دارم اگر گویمش بشر — می‌ترسم از خدای که گویم که این خداست

ابروم می‌جهید و دل بنده می‌تپید — این می‌نمود رو که چنین بخت در قفاست

رقاصتر درخت در این باغ‌ها منم — زیرا درخت بختم و اندر سرم صباست

چون باشد آن درخت که برگش تو داده‌ای — چون باشد آن غریب که همسایه هماست

در ظل آفتاب تو چرخی همی‌زنیم — کوری آنکه گوید ظل از شجر جداست

جان نعره می‌زند که زهی عشق آتشین — کآب حیات دارد با تو نشست و خاست

چون بگذرد خیال تو در کوی سینه‌ها — پای برهنه دل به در آید که جان کجاست؟

روی زمین چو نور بگیرد ز ماه تو — گویی هزار زهره و خورشید بر سماست

در روزن دلم نظری کن چو آفتاب — تا آسمان نگوید کآن ماه بی‌وفاست

قدم کمان شد از غم و دادم نشان کژ — با عشق همچو تیرم اینک نشان راست

در دل خیال خطه تبریز نقش بست — کآن خانه اجابت و دل خانه دعاست

← Önceki 450 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı