☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۵۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست — نظاره تو بر همه جان‌ها مبارکست

یک لحظه سایه از سر ما دورتر مکن — دانسته‌ای که سایه عنقا مبارکست

ای نوبهار حسن بیا کان هوای خوش — بر باغ و راغ و گلشن و صحرا مبارکست

ای صد هزار جان مقدس فدای او — کآید به کوی عشق که آن جا مبارکست

سودایییم از تو و بطال و کو به کو — ما را چنین بطالت و سودا مبارکست

ای بستگان تن به تماشای جان روید — کآخر رسول گفت تماشا مبارکست

هر برگ و هر درخت رسولیست از عدم — یعنی که کشت‌های مصفا مبارکست

چون برگ و چون درخت بگفتند بی‌زبان — بی گوش بشنوید که این‌ها مبارکست

ای جان چار عنصر عالم جمال تو — بر آب و باد و آتش و غبرا مبارکست

یعنی که هر چه کاری آن گم نمی‌شود — کس تخم دین نکارد الا مبارکست

سجده برم که خاک تو بر سر چو افسرست — پا درنهم که راه تو بر پا مبارکست

می‌آیدم به چشم همین لحظه نقش تو — والله خجسته آمد و حقا مبارکست

نقشی که رنگ بست از این خاک بی‌وفاست — نقشی که رنگ بست ز بالا مبارکست

بر خاکیان جمال بهاران خجسته‌ست — بر ماهیان طپیدن دریا مبارکست

آن آفتاب کز دل در سینه‌ها بتافت — بر عرش و فرش و گنبد خضرا مبارکست

دل را مجال نیست که از ذوق دم زند — جان سجده می‌کند که خدایا مبارکست

هر دل که با هوای تو امشب شود حریف — او را یقین بدان تو که فردا مبارکست

بفزا شراب خامش و ما را خموش کن — کاندر درون نهفتن اشیاء مبارکست

← Önceki 451 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı