☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۵۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

امروز چرخ را ز مه ما تحیری‌ست — خورشید را ز غیرت رویش تغیری‌ست

صبح وجود را به جز این آفتاب نیست — بر ذره ذرهٔ وحدت حسنش مقرری‌ست

اما بدان سبب که به هر شام و هر صبوح — اشکال نو نماید گویی که دیگری‌ست

اشکال نو به نو چو مناقض نمایدت — اندر مناقضات خلافی مستری‌ست

در تو چو جنگ باشد گویی دو لشکر است — در تو چو جنگ نبود دانی که لشکری‌ست

اندر خلیل لطف بد آتش نمود آب — نمرود قهر بود بر او آب آذری‌ست

گرگی نمود یوسف در چشم حاسدان — پنهان شد آنک خوب و شکرلب برادری‌ست

این دست خود همی برد از عشق روی او — وان قصد جانش کرده که بس زشت و منکری‌ست

آن پرده از نمد نبود از حسد بود — زان پرده دوست را منگر زشت منظری‌ست

دیوی‌ست نفس تو که حسد جزو وصف اوست — تا کل او چگونه قبیحی و مقذری‌ست

آن مار زشت را تو کنون شیر می‌دهی — نک اژدها شود که به طبع آدمی خوری‌ست

ای برق اژدهاکش از آسمان فضل — برتاب و برکشش که از او روح مضطری‌ست

بی حرف شو چو دل اگرت صدر آرزوست — کز گفت این زبانت چو خواهنده بر دری‌ست

← Önceki 458 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı