☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۵۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای مرده‌ای که در تو ز جان هیچ بوی نیست — رو رو که عشقِ زنده‌دلان مرده‌شوی نیست

ماننده‌ خزانی هر روز سردتر — در تو ز سوز عشق یکی تای موی نیست

هرگز خزان بهار شود؟ این مجو محال — حاشا بهار همچو خزان زشتخوی نیست

روباه لنگ رفت که بر شیر عاشقم — گفتم که این به دمدمه و های هوی نیست

گیرم که سوز و آتش عشاق نیستت — شرمت کجا شدست تو را هیچ روی نیست

عاشق چو اژدها و تو یک کرم نیستی — عاشق چو گنج‌ها و تو را یک تسوی نیست

از من دو سه سخن شنو اندر بیان عشق — گرچه مرا ز عشق سر گفت و گوی نیست

اول بدان که عشق نه اول نه آخرست — هر سو نظر مکن که از آن‌سوی سوی نیست

گر طالب خری تو در این آخرجهان — خر می‌طلب مسیح از این سوی جوی نیست

یکتا شدست عیسی از آن خر به نور دل — دل چون شکمبه پرحدث و توی توی نیست

با خر میا به میدان زیرا که خرسوار — از فارسانِ حمله و چوگان و گوی نیست

هندوی ساقی دل خویشم که بزم ساخت — تا ترک غم نتازد کامروز طوی نیست

در شهر مست آیم تا جمله اهل شهر — دانند کاین زهی ز گدایان کوی نیست

آن عشق می‌فروش قیامت همی‌کند — زان باده‌ای که درخور خم و سبوی نیست

زان می زبان بیابد آن کس که الکنست — زان می گلو گشاید آن کش گلوی نیست

بس کن چه آرزوست تو را این سخنوری ؟ — باری مرا ز مستی آن آرزوی نیست

← Önceki 459 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı