☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را — داد ز خویش چاشنی جان ستم چشیده را

هوش فزود هوش را حلقه نمود گوش را — جوش نمود نوش را نور فزود دیده را

گفت که ای نزار من خسته و ترسگار من — من نفروشم از کرم بنده خودخریده را

بین که چه داد می‌کند بین چه گشاد می‌کند — یوسف یاد می‌کند عاشق کف بریده را

داشت مرا چو جان خود رفت ز من گمان بد — بر کتفم نهاد او خلعت نورسیده را

عاجز و بی‌کسم مبین اشک چو اطلسم مبین — در تن من کشیده بین اطلس زرکشیده را

هر که بود در این طلب بس عجبست و بوالعجب — صد طربست در طرب جان ز خود رهیده را

چاشنی جنون او خوشتر یا فسون او — چونک نهفته لب گزد خسته غم گزیده را

وعده دهد به یار خود گل دهد از کنار خود — پر کند از خمار خود دیده خون چکیده را

کحل نظر در او نهد دست کرم بر او زند — سینه بسوزد از حسد این فلک خمیده را

جام می الست خود خویش دهد به مست خود — طبل زند به دست خود باز دل پریده را

بهر خدای را خمش خوی سکوت را مکش — چون که عصیده می‌رسد کوته کن قصیده را

مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن — در مگشا و کم نما گلشن نورسیده را

← Önceki 46 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı