☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۸۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست — جهان چه دارد در کف که آن عطای تو نیست

سزای آنک زید بی‌رخ تو زین بترست — سزای بنده مده گرچه او سزای تو نیست

نثار خاک تو خواهم به هر دمی دل و جان — که خاک بر سر جانی که خاک پای تو نیست

مبارکست هوای تو بر همه مرغان — چه نامبارک مرغی که در هوای تو نیست

میان موج حوادث هر آنک استادست — به آشنا نرهد چونک آشنای تو نیست

بقا ندارد عالم وگر بقا دارد — فناش گیر چو او محرم بقای تو نیست

چه فرخست رخی کو شهیت را ماتست — چه خوش لقا بود آن کس که بی‌لقای تو نیست

ز زخم تو نگریزم که سخت خام بود — دلی که سوخته آتش بلای تو نیست

دلی که نیست نشد روی در مکان دارد — ز لامکانش برانی که رو که جای تو نیست

کرانه نیست ثنا و ثناگران تو را — کدام ذره که سرگشته ثنای تو نیست

نظیر آنک نظامی به نظم می‌گوید — جفا مکن که مرا طاقت جفای تو نیست

← Önceki 481 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı