☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۸۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست — بدانک خصم دلست و مراقب تن‌هاست

به چنگ و تنتن این تن نهاده‌ای گوشی — تن تو توده خاکست و دمدمه ش چو هواست

هوای نفس تو همچون هوای گردانگیز — عدو‌ِ دیده و بینایی‌ست و خصم ِ ضیاست

توی مگر مگس این مطاعم عسلین — که زامقلو تو را درد و زانقلوه عناست

در آن زمان که در این دوغ می‌فتی چو مگس — عجب که توبه و عقل و رأیت تو کجاست

به عهد و توبه چرا چون فتیله می‌پیچی — که عهد تو چو چراغی رهین هر نکباست

بگو به یوسف یعقوب هجر را دریاب — که بی ز پیرهن نصرت تو حبس عماست

چو گوشت پاره ضریریست مانده بر جایی — چو مرده‌ای‌ست ضریر و عقیله احیاست

به جای دارو او خاک می‌زند در چشم — بدان گمان که مگر سرمه است و خاک و دواست

چو لا تعاف من الکافرین دیارا — دعای نوح نبیست و او مجاب دعاست

همیشه کشتی احمق غریق طوفان‌ست — که زشت صنعت و مبغوض گوهر و رسواست

اگر چه بحر کرم موج می‌زند هر سو — به حکم عدل خبیثات مر خبیثین راست

قفا همی‌خور و اندرمکش کلا گردن — چنان گلو که تو داری سزای صفع و قفاست

گلو گشاده چو فرج فراخ ماده خران — که کیر خر نرهد زو چو پیش او برخاست

بخور تو ای سگ گرگین شکنبه و سرگین — شکمبه و دهن سگ بلی سزا به سزاست

بیا بخور خر مرده سگ شکار نه‌ای — ز پوز و ز شکم و طلعت تو خود پیداست

سگ محله و بازار صید کی گیرد — مقام صید سر کوه و بیشه و صحراست

رها کن این همه را نام یار و دلبر گو — که زشت‌ها که بدو دررسد همه زیباست

که کیمیاست پناه وی و تعلق او — مصرف همه ذرات اسفل و اعلاست

نهان کند دو جهان را درون یک ذره — که از تصرف او عقل گول و نابیناست

بدانک زیرکی عقل جمله دهلیزیست — اگر به علم فلاطون بود برون سراست

جنون عشق به از صد هزار گردون عقل — که عقل دعوی سر کرد و عشق بی‌سر و پاست

هر آنک سر بودش بیم سر همش باشد — حریف بیم نباشد هر آنک شیر وغاست

رود درونه سم الخیاط رشته عشق — که سر ندارد و بی‌سر مجرد و یکتاست

قلاوزی کندش سوزن و روان کندش — که تا وصال ببخشد به پاره‌ها که جداست

حدیث سوزن و رشته بهل که باریکست — حدیث موسی جان کن که با ید بیضاست

حدیث قصه آن بحر خوشدلی‌ها گو — که قطره قطره او مایه دو صد دریاست

چو کاسه بر سر بحری و بی‌خبر از بحر — ببین ز موج تو را هر نفس چه گردشهاست

← Önceki 483 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı