☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۹۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

عشق جز دولت و عنایت نیست — جز گشاد دل و هدایت نیست

عشق را بوحنیفه درس نکرد — شافعی را در او روایت نیست

لایجوز و یجوز تا اجل‌ست — علم عشاق را نهایت نیست

عاشقان غرقه‌اند در شکراب — از شکر مصر را شکایت نیست

جان مخمور چون نگوید شکر — باده‌ای را که حد و غایت نیست

هر که را پرغم و ترش دیدی — نیست عاشق وزان ولایت نیست

گر نه هر غنچه پرده باغی‌ست — غیرت و رشک را سرایت نیست

مبتدی باشد اندر این ره عشق — آنکه او واقف از بدایت نیست

نیست شو نیست از خودی زیرا — بتر از هستیت جنایت نیست

هیچ راعی مشو رعیت شو — راعیی جز سد رعایت نیست

بس بدی بنده را کفی بالله — لیکش این دانش و کفایت نیست

گوید این مشکل و کنایاتست — این صریح است این کنایت نیست

پای کوری به کوزه‌ای برزد — گفت فراش را وقایت نیست

کوزه و کاسه چیست بر سر ره — راه را زین خزف نقایت نیست

کوزه‌ها را ز راه برگیرید — یا که فراش در سعایت نیست

گفت ای کور کوزه بر ره نیست — لیک بر ره تو را درایت نیست

ره رها کرده‌ای سوی کوزه — می‌روی آن به جز غوایت نیست

خواجه جز مستی تو در ره دین — آیتی ز ابتدا و غایت نیست

آیتی تو و طالب آیت — به ز آیت طلب خود آیت نیست

بی رهی ور نه در ره کوشش — هیچ کوشنده بی‌جرایت نیست

چونک مثقال ذرة یره است — ذره زله بی‌نکایت نیست

ذره خیر بی‌گشادی نیست — چشم بگشا اگر عمایت نیست

هر نباتی نشانی آب است — چیست کان را از او جبایت نیست

بس کن این آب را نشانی‌هاست — تشنه را حاجت وصایت نیست

← Önceki 499 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı