☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۵۰۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

کار من اینست که کاریم نیست — عاشقم از عشق تو عاریم نیست

تا که مرا شیر غمت صید کرد — جز که همین شیر شکاریم نیست

در تکِ این بحر چه خوش گوهری! — که مثَلِ موج قراریم نیست

بر لبِ بحرِ تو مقیمم، مقیم — مست لبم گرچه کناریم نیست

وقف کنم اشکم خود بر میت — کز می تو هیچ خماریم نیست

می‌رسدم باده تو ز آسمان — منت هر شیره فشاریم نیست

باده‌ات از کوه سکونت بَرَد — عیب مکن زان که وقاریم نیست

ملک جهان گیرم چون آفتاب — گرچه سپاهی و سواریم نیست

می‌کشم از مصر شکر سوی روم — گرچه شتربان و قطاریم نیست

گرچه ندارم به جهان سروری — دردسر بیهده باریم نیست

بر سر کوی تو مرا خانه گیر — کز سر کوی تو گذاریم نیست

همچو شکر با گلت آمیختم — نیست عجب گر سر خاریم نیست

قطب جهانی همه را رو به توست — جز که به گرد تو دواریم نیست

خویش من آنست که از عشق زاد — خوشتر از این خویش و تباریم نیست

چیست فزون از دو جهان؟ -شهرِ عشق — بهتر از این شهر و دیاریم نیست

گر ننگارم سخنی بعد از این — نیست از آن رو که نگاریم نیست

← Önceki 506 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı